|
هر فردی از شخصیت خودش، دیدگاهش و نقاط ضعف و قوتش یک تصویر ذهنی دارد. این تصویر از دوران کودکی شکل می گیرد. به این تصویر «خودانگاره» می گویند یعنی تصوری که شخص از خویشتن در ذهن خود دارد. «خودانگاره» در شکل گیری اعتمادبه نفس شخص نقش بسیار مهمی ایفا می کند. بسیاری از این تصورات براساس تعامل ما با دیگران و تجربیات زندگی مان شکل می گیرد. اعتماد به نفس به این موضوع بستگی دارد که شخص احساس می کند از نظر دیگران تا چه حد مورد قبول و علاقه است و همچنین خودش چقدر احساس ارزشمند بودن دارد. | ||
مقدمهیکی از مهمترین مسائلی که به عنوان یکی از اصول بهداشت روانی و هم روان درمانی فردی و گروهی میتوان از آموزشهای اسلامی استنباط نمود، لزوم توجه به نعمات خدادادی و جنبههای مثبت زندگی و شکرگزازی است. آموزشهای متعددی در قرآن مجید و دستورات اسلامی وجود دارند که در این مورد آموزش میدهند و امر به شکر مینمایند. مقصود از شکر ، یادآوری نعمت و اظهار آن است.انواع شکرگزاری و رابطه آن با رشد فردمقصود از شکر ، یادآوری نعمت و اظهار آن است و خود به سه صورت امکان پیاده شدن مییابد:*یادآوری (شکر قلب) *بیان نعمت و شکرگزاری آن (شکر زبان) *شکرگزاری از نعمت به صورت متناسب با آن (شکر جوارح) شکرگزاری عملا یکی از نتایج رشد فرد و دستیابی به حکمت است و بهترین شکر ، فرمانبرداری از فرامین الهی است. به منظور شکرگزاری ، دستور داده شده است که نعمات خداوند را یاد آورند، و بازگو نمایند و توجه نمایند که نعمات او بر انسان قابل شمارش نیست. رشد فردی و ایمان به خدایادآوری نعمات خداوند به عنوان یکی از وسایل دستیابی به فلاح و رستگاری تلقی شده است. مهمترین نعمت خداوند که با اعطای آن به انسان بر او منت نهاده است، ایمان به خداست که او را از سقوط بازداشته و به رشد و تکامل و در نتیجه قرب خداوند ، رهنمون میگردد. در حقیقت با برخورداری از اسلام و ایمان ، فرد بزرگترین جنبه مثبت را در جهان دارد و در نتیجه از ثروت و قدرتی برخوردار است که با هیچ نعمت دیگر قابل مقایسه نیست.استفاده از اصل شکرگزاری از خداوند در روان درمانیاستفادهای که از این اصل در روان درمانی فردی و گروهی میتوان نمود این است که: ممکن است فرد به علت عدم توجه به جنبههای مثبت زندگی خویش (نعمتهای خدادادی) احساس افسردگی و نومیدی نماید. با توجه به بررسیهای بالینی ، تعداد این افراد کم نیستند و میتوان با توجه دادن آنها به جنبههای مثبت زندگیشان آنها را به زندگی امیدوار و به سمت رشد بیشتر هدایت کرد. در این مورد میتوان و باید به فرد گوشزد کرد که در صورت از بین رفتن جنبههای مثبت فعلی ، چه احساسی خواهد داشت و باید علیرغم مشکلاتی که دارد با توجه به جنبههای مثبت ، با آنها کنار بیاید. نتیجه عملی این روش را بلافاصله میتوان در فرد مشاهده نمود.آیا مقوله روانشناسی شکر گزاری مختص افراد بیمار روحی است؟در مواردی هم که حتی علائم بیماری بوجود نیامده است، لازم است فرد و جامعه را به جنبههای مثبت زندگی خود متوجه نمود و به آنها آموزش داد که شکرگزاری ، تنها نباید جنبه زبانی داشته باشد. بلکه باید سعی نمایند ضمن آنکه از این جنبهها در راههای معقول و رشد بیشتر خود و جامعه استفاده میکنند، نسبت به رشد جامعه ، حداکثر کوشش را بنمایند. در غیر این صورت وعید خداوند و از بین رفتن این جنبههای مثبت تحقق خواهد یافت. | ||
| تعریف ناکامی: به عنوان یک رویداد (اتفاق) شرایط سد کنندهای که راه را بر فعالیت معطوف با هدف میبندد یا مزاحم چنین فعالیتی میشود. و به عنوان یک حالت ناراحتی یا آشفتگی و یا خشم ناشی از عقیم ماندن فعالیت را ناکامی (Frustration) میگویند. |
نگاه اجمالی
ناکامی یک حالت فرضی است که در آن راه رسیدن با هدفها و خواستهها با مانع برخورد میکند. علت انکه ناکامی را حالت فرضی در نظر میگیرند آن است که نمیتوان آن را مستقیما مطالعه کرد بلکه آن از رفتار استنباطی میشود. یک موقعیت ناکام کننده ممکن است قوی یا ضعیف باشد، طولانی مدت (حتی دائم العمر) یا کوتاه مدت و همچنین ناشی از عوامل درونی (شخص ، یا بیرونی محیطی) باشد.با این حال واکنش افراد در برابر ناکامی ایجاد شده تعیین میکند که این موقعیت ناکام کننده چقدر بر بهداشت روانی (Mental Health) تاثیر گذارده است. بعضی افراد با موقعیت سازگاری (Adjustment) خوبی پیدا میکند و حتی از ناکامی پلی برای پیروزی و موفقیت میسازند و برخی افراد از مکانیسمهای دفاعی (Defense Mechaism) اضطرابزا استفاده میکنند. در واقع گاهی این موقعیتها نیستند که افراد ناکام میکنند بلکه واکنش آنهاست که باعث ظهور ناکامی میشود.
عوامل موثر بر ناکامی
عوامل درونی
گاهی چیزی که مانع دستیابی آدمی به هدف و خشنود شدن وی میشود از کم و کاستیهای خودش سر چشمه میگیرد. معلولیتهای جسمانی ، نداشتن بعضی تواناییها و استعدادها و خویشتن داری ناپسنده (عجول بودن) نیز ممکن است آدمی را از رسیدن به هدف باز دارد. اگر هدف متناسب با تواناییها انتخاب شوند احتمال ناکامی کم خواهد بود. به عبارت دیگر افراد باید بدانند که هر کسی نمیتواند موسیقیدان ماهری شود یا از امتحانهای ورودی دانشگاهها با موفقیت عبور کند. اگر کسی هدفهایی برای خود انتخاب کند که فراتر از تواناییهای او باشد به احتمال زیاد دچار ناکامی خواهد شد. یک واکنش خوب برای سازگاری با ناکامیها تغییر دادن اهداف است. موفقیت یک مسیر ندارد؛ آن شامل راههای متفاوتی است.عوامل بیرونی
گاهی چیزی که مانع دستیابی آدمی به هدف و خشنودن شدن وی میشود از محیط سرچشمه میگیرند. ناکامی ناشی از محیط ممکن است در اثر عوامل فیزیکی باشد مانند: "راهبندان در خیابان ، صفهای دراز خرید نان ، خشکسالی و وجود سروصدا که تمرکز را بر هم میزند." و یا ممکن است ناشی عوامل اجتماعی باشد. محدودیتهایی که مردم بر آدمی تحمیل میکنند نظیر "امر و نهی پدر و مادر ، تبعیض نژادی ، تبعیض جنسیتی" همه از عوامل اجتماعی محیط در ناکامی هستند.واکنش افراد در برابر ناکامی
پرخاشگری
یکی از اولین واکنشها در برابر ناکامی ، پرخاشگری (Aggression) است. پرخاشگری میتواند مستقیم یا غیر مستقیم باشد در نوع مستقیم فرد خشم خود را به منبع اصلی ناکامی ابراز میدارد. برای مثال به منبع ناکامی حمله میکند، فحش میدهد، بر سرش فریاد میکشد، این گونه پرخاشگریها به معنی خصومت با منبع ناکامی نیست بلکه یک راه حل آموخته شده است برای حل یک مساله (اگر چه روش ناقص است و کمتر به سازگاری منجر میشود. در نوع غیرمستقیم فرد به منبع ناکامی نمیتواند پرخاشگری نشان دهد که میتواند به علت قدرت یا مبهم و ناملموس بودن منبع ناکامی میباشد.در این حال ممکن است پرخاشگری جابجا شود. به این معنا که عمل پرخاشگری بجای علت واقعی متوجه شخص یا شی بی تقصیر میشود. برای مثال فردی که توسط رئیساش ناکام شده خشم خود را بر سر خانوادهاش میریزد. نوعی از پرخاشگری غیر مستقیم در برابر ناکامی پیشداوری درباره اقلیت و جنسیتها است. برای مثال در دورههای رکود اقتصادی که بیپولی و بیکاری فراوان میشود مردم وسوسه میشوند که مسولیت این مشکلات را به گردن یک اقلیت ناتوان مانند مهاجرین یک کشور بیندازد.
بی تفاوتی
اگر چه پرخاشگری پاسخ معمول در برابر ناکامی است؛ اما روش بیاعتنایی ، کنارگیری و بیتفاوتی کم رواج ندارد. این نیز ناشی از یادگیری است. افراد ممکن است در اثر تجربههایی یاد بگیرند که تلاش برای برطرف کردن منبع ناکامی بیهوده است بنابرای بر جای تلاش یا پرخاشگری بیتفاوت باشند. این موضوعی است که در تحقیقات مربوط "نظریه درماندگی آموخته شده" (Learned Helplessness Theory) مورد تایید قرار گرفته است.استفاده از مکانیسمهای دفاعی
استفاده از مکانیسمهای دفاعی برای حفظ بهداشت روانی در همه افراد معمول است ولی بعضی افراد در موقعیتهای ناکام کننده از مکانیسمهای استفاده میکنند که اگر چه در کوتاه مدت مفید است ولی در دراز مدت اضطرابزا و آشفتگیآور هستند این مکانیسمها مانند حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه هستند چرا که در سطح ناهشیار (Unconscion) عمل میکنند و فرد بر وجود آنها آگاهی ندارد. برخی از مکانسیمهایی که استفاده زیاد از آنها آسیب زا است عبارتند از: جابجایی (Replacement) ، دلیل تراشی (Rationalization) ، بازگشت (Reversion) ، سرکوبی (Regression) ، انکار (Denial).ارتباط یادگیری با نوع واکنش به ناکامی
بین یادگیری افراد با نوع واکنش به ناکامی همبستگی مستقیمی وجود دارد. بخصوص یادگیریها و تجربههایی که در کودکی بدست میآوریم در واکنشهای دوران بزرگسالی مورد استفاده قرار میگیرند. این یک موضوع تربیتی و آموزشی است. کودکی که برای مثال با پرخاشگری ، داد و بیداد کردن و یا کوبیدن پاها بر زمین توانسته است والدینش را متقاعد ، به خرید یک اسباب بازی و یا هر چیز دیگر بکند به احتمال زیاد یاد خواهد گرفت که با پرخاشگری میتوان جلوی ناکامی را گرفت و به موفقیت رسید.نتایج این یادگیری تاسفآور است و در بدترین شرایط به کشتن ، دزدیدن ، کتک کاری (پرخاشگری افراطی) برای رسیدن به موفقیت منجر میشود. همچنین کودکانی که به تجربه آموختهاند که "نمیتوان با ناکامی مبارزه کرد پس باید کناره گیری کرد" احتمالا در بزرگسالی نیز بیتفاوت و کنارهگیر خواهد بود. پس باید به کودکان شیوههای درست واکنشها را یاد بدهیم و مواظب یادگیریهای ناخواسته کودکان به علت غیرمسئولانه خودمان باشیم.
دنیای بدون ناکامی
داشتن یک دنیای بدون ناکامی محال است. انسانها همیشه و هر روز با انواعی از مسائل ناکام میشوند. حتی اگر خودمان را در یک جزیره محصور بکنیم باز هم عوامل محیطی و درونی زیادی وجود دارند که ما از ناکام خواهند کرد. برای مثال یکی از آنها تمایل به بودن در یک جمع انسانی و عدم دسترسی به آن است. در این بین آنچه باعث موفقیت و پیشرفت و برطرف کردن مدافع میشود تلاش ، مبارزه و استفاده از شیوههای صحیح برخورد با ناکامی است. همچنانکه اجداد ما در طول میلیونها سال از آنها استفاده کردهاند و دنیای کنونی ما از جمع کردن تلاش آنها با تلاشهای خودمان حاصل شده است.
مقدمهبهداشت روانی انسان متاثر از عوامل مختلفی است که هر یک به نوبه خود سلامت روان و بهداشت روانی فرد را تحت تاثیر قرار میدهند. تعارض یکی از این عوامل مهم است که میتواند تاثیرات زیادی بر بهداشت روانی داشته باشد. در حالت تعارض فرد انرژی روانی زیادی را صرف میکند تا یکی از حالات و راههای مقابل خود را برگزیند. قرار گرفتن در چنین شرایطی با توجه به استرسزا بودن آن قابل توجه است. معمولا انتخاب یکی از حالات موجود موجب برطرف شدن اثرات مخرب تعارض میگردد. اما ماندن در چنین شرایطی به صورت طولانی مدت میتوانند اثرات فزاینده مخربی داشته باشد.انواع تعارض و تاثیرات آن بر بهداشت روانیتعارضات در انسان انواع مختلفی دارد. با اینکه خصوصیات مشترک تمامی آنها قرار گرفتن در وضعیتی است که فرد ناچار است از بین دو یا چند راه یکی رابرگزیند اما از لحاظ جاذبه یا دافعه بین تعارضات مقاومت از بین حالاتی که فرد میتواند انتخاب کند برخی حالات جاذب دارند یعنی فرد تمایل دارد آن حالات را برگزیند و در حالت دافع فرد تمایل دارد از انتخاب آن راه سرباز زند.تعارض جاذب - جاذب و بهداشت روانیدر حالت تعارض جاذب - جاذب فرد در وضعیتی قرار میگیرد که ناچار است از میان دو راه که هر دو برای وی جذاب و مطلوب هستند یکی را انتخاب کند. و در واقع انتخاب یکی از این راهها مستلزم چشمپوشی از راه دیگر است. به عنوان مثال سادهای تصور کنید فردی را که علاقه به دو سریال متفاوتی دارد که هر دو در یک ساعت واحد از دو شبکه تلویزیونی پخش میشوند فرد در حالت انتخاب یکی از این فیلمها برای تماشا کردن در حالت تعارض قرار دارد و به هر حال باید تصمیمگیری کند و یکی را برای تماشا کردن انتخاب کند و یا هیچیک را حالت سومی وجود ندارد چون فرد نمیتواند هر دو را در یک لحظه واحد تماشا کند.در چنین موردی میزان استرسزایی این موقعیت پایین است و فرد احساس ناراحتی چندانی نمیکند و بهداشت روانی او چندان به مخاطره نمیافتد. اما مواردی از زندگی وجود دارد که انتخاب فرد اهمیت حیاتی دارد و فرد باید تصمیمی بگیرد که برای زندگی و یا بخشهای مهمی از زندگی او اهمیت قابل توجه دارد. به عنوان مثال فردی که در رشته مورد علاقه خود در شهر دیگری پذیرفته شده است و در همان زمان شغل مورد علاقه او در شهر خودش به او پیشنهاد شده است. قرار گرفتن در چنین وضعیتی برای فرد آزار دهنده است تا زمانی که انتخاب درستی کرده و خود را از وضعیت خارج کند. تعارض دافع- دافع و بهداشت روانیدر حالتی تعارض دافع- دافع بوجود میآید که فرد ناچار است از بین دو یا چند وضعیتی یکی را انتخاب کند در حالی که به هیچ یک تمایل ندارد. مثل کسی که درد شدید بدنی دارد و از زدن آمپول هم ترس شدید دارد. ولی ناچار است یکی از ایندو را که هر دو برایش ناگوار هستند یکی را انتخاب کند. در زندگی روزمره موارد زیادی از این حالت تعارض اتفاق میافتد که برخی از آنها مسائلی پیش افتادهتر بود. و درجه آزاردهندگی و استرسزایی آنها برای فرد پایین است اما مواردی نیز وجود دارند که فرد را در وضعیت بسیار ناگواری قرار میدهند و استرس زیادی را بر او تحمیل میکنند. تحمل چنین وضعیتی در دفعات مکرر یا مدت طولانی مدت اثرات مخرب بر بهداشت روانی فرد دارد.تعارض جاذب- دافع و بهداشت روانیاین قبیل تعارضات که فرد با یک راه یا موقعیتی روبروست که هم برای فرد جذاب و هم دافع است. انسانها در حالاتی که میخواهند راهی انتخاب کنند که میدانند از برخی جهات آنها مفید و از برخی جهات برایشان نامناسب است دچار چنین حالاتی میشوند. مثل فردی که تمایل به ازدواج دارد ولی از سوی دیگر مشکلات بعد از آن مثل قبول مسئولیت و مشکلات مالی حاصل از زندگی مشترک و ... او را از این کار باز میدارد. این نوع تعارض معمولا بیشترین میزان استرس را بر فرد وارد میسازد و بهداشت روانی او را به مخاطره میاندازد.تاثیر بهداشت روانی برحل تعارضاتتمامی انسانها خواه و ناخواه در وضعیتهایی قرار میگیرند که حاکی از وجود تعارض در یکی از انواع آن است. اما شیوه حل این تعرضات به عواملی بستگی دارد که یکی از این عوامل بهداشت روانی فرد است. افرادی که موفق به حفظ بهداشت روانی خود شدهاند در چنین شرایطی با شیوههای مناسبی به حل تعارضات آن میپردازند و از میزان استرسزایی چنین موقعیتهایی میکاهند. آنها از شیوههایی چون مهارتهای تصمیمگیری حل مساله و ... استفاده بهینه میکنند | ||
|
خـوشحالي يك وضعيت خاص ذهـنـي اسـت. هـر فـردي درزنـدگي خـود روزهـايي را تجربه نموده كه برايش خوشايندنبوده است. اما ناخرسندي مزمن ميتواند سلامتي، شغل و روابط شما را تحت تاثير قرار دهد. بجز هـرگونه مشكـلات پزشكي يا افسردگي هاي بلندمـدت كه نيازمند تجويزهاي طبي و مساعدت حرفه اي مي باشند، مي توانـيـد مـيزان خوشحالي خود را كنترل نماييدبـه خـوشـحال بـودن فـكر كـنـيــد تا احساس و ظاهر بهتري بدست آوريد. دراين قسمت نكته هاي وجود دارند كه شما را در اين كار ياري مي نمايند:
1- خوش بين باشيد 2- ديد وسيعي داشته باشيد 3- سپاسگزار باشيد 4- از زندگي لذت ببريد 5- از جسم خود مراقبت نماييد 6- برنامه هاي خود را تغيير دهيد 7- با مردم در تماس باشيد 8- خلاق باشيد 9- براي خود همدمي پيدا كنيد 10- با كسي صحبت نماييد 11- تخيل كنيد 12- بخشنده باشيد نگران نباشيد، خوشحال باشيد در دنـياي واقعي نمي توانيم از ديگران انتظار داشته باشيم تا براي ما شادمانـي ايـجـاد كنند. خوشحالي حالتي از ذهن است كه كاملا ميتواند تحت كنترل شما باشد. محيط پيرامون خود را به گونه اي مهيا سازيد كه فرصتـهايـي بـراي شناختن و لذت بردن از جنبه هاي مثبت و خوشايند زندگي را فراهم آورد. براي شاد بودن تلاش كنيد. | ||
چرا برخی نیمه خالی لیوان را میبینند؟افرادی را دیدهاید که در برخورد با جنبههای مختلف زندگی به بخشهایی توجه میکنند که مأیوس کننده و ناامید کننده هستند. عیبها و نقص را زودتر میبینند. بیشتر ، آنها توجه میکنند و اغلب آنها را به خاطر میسپارند. وقتی با آنها صحبت میکنید بیشتر از خاطرات ناراحت کننده و تجارب بد خود حرف میزنند و برخی به قدری به این کار عادت میکنند که حتی نیمه پر لیوان را هم خالی میبینند. اینها افرادی هستند که گاه در اثر عوامل مختلف تجارب موفقیت آمیز خود را فراموش کردهاند.ممکن است یکی از این عوامل داشتن تجارب بد و ناموفق پیدرپی باشد که فرد را به این باور عمیق میکشاند که تمام تجارب آینده آنها نیز به این صورت خواهد بود. گاهی اوقات چنین حالتی خبر از یک بیماری روانی میدهد. مثل افسردگی در انواع مختلف و یا پارانویا (سوء ظن شدید) گاهی نیز کمبود برخی ویتامینها مثل ویتامینهای گروه B چنین حالتی را در فرد موجب میشود. در برخی اوقات فرد چنین نگاهی را به رویدادهای زندگی از یک منبع دیگر مثل والدین ، یک دوست ، یک معلم و ... آموخته است. افکار انسان و نگرش او به دنیاعلاوه بر اینکه تفکر انسان به یک ویژگی بارز و مشخصه اصلی اوست انواع تفکر و افکار او نیز اهمیت بسزایی دارد. شیوه تفکر انسان در برخی موارد ممکن است در چرخه معیوبی دیگر افتاده باشد و وقایع زندگی را در حین چرخه معیوب تعبیر و تفسیر کند. بر این اساس میتوان شیوه تفکر انسان را به دو نوع منفی و مثبت تقسیم کرد. هر کدام از این افکار نگرش فرد به دنیا و رفتارهای او را شدیدا تحت تأثیر قرار میدهند. روان شناسان شناختی به این دو دسته از افکار توجه قابل ملاحظهای دارند و معتقدند برای کمک فرد مشکلدار باید افکار او را شناخت و آنها را اصلاح کرد.نیمه خالی لیوان همان افکار منفی انسان است.افکار منفی آن دسته از فکرها و باورهای فرد هستند که نتایج ناگواری گاه برای فرد و گاه برای دیگران دارند و این نوع افکار معمولا مصرف کننده توان و انرژی جسمی و روحی فرد هستند و او را به ضعف و سستی میکشانند. روند شکل گیری و گسترش آنها در ذهن نیز خیلی سریع و پیشرونده است. کافی است در مقابل اولین افکار منفی که به ذهن فرد خطور میکنند کمی سستی ، ضعف ، عقب نشینی در فرد مشاهده شود و به عبارتی فرد تسلیم این افکار شود به سرعت جای پایی برای خود باز میکنند و تکثیر مییابند. گسترش آنها از طریق تعبیر و تفسیر وقایع ، زایش مجدد افکار منفی ، گسیل داشتن توجه به فرد به گزینش انتخابی وقایع بد و منفی ، گزینش خاطرات منفی و تلخ که تأیید کننده این افکار هستند صورت میگیرد. در واقع افکار را به موجودات زندهای میتوان تشبیه کرد که برای حفظ بقاء خود به هر کاری دست میزنند و شروع به جمع آوری مواردی میکنند که صحبت آنها را تأیید میکنند.نیمه پر لیوان همان افکار مثبت هستند.افکار مثبت افکاری سازنده هستند. نیرو بخش هستند و به فرد نیرو ، نشاط ، شادمانی و امید میبخشند. راههای موفقیت را به فرد نشان میدهند و به او کمک میکنند روشهای رسیدن به آنها را شناسایی کند. مثبت بینی را نباید با خوش بینی و خوش باوری اشتباه کرد. افراد مثبت بین توان خود را برای دیدن زمینههای مثبت به موقع بکار میبرند و اجازه نمیدهند مثبت بینی آنها زمینهای برای از دست دادن حقوقشان باشد. افکار مثبت نیز قابلیت گسترش یابندگی دارند هر چند برای فردی که در چرخه افکار منفی گیر افتاده است، گسترش افکار مثبت کلی با زحمت و تلاش انجام میگیرد. به عبارتی فردی که عادت کرده همواره نیمه خالی لیوان را ببینید باید مدتی تمرین کند تا افکار مثبت خود را تقویت و آنها پرورش دهد.چگونه افکار مثبت خود را پرورش دهیم؟شناسایی افکار منفی و مثبتبه عنوان گام اول دفترچهای تهیه کنید و فهرستی از افکارهای منفی و مثبت خود را یادداشت کنید. شناخت افکار بسیار مهم است، بعد از شناسایی افکار منفی تلاش کنید، فکر مثبتی را که میتوان جانشین آن کرد پیدا کنید و در مقابل آن یادداشت نمایید.پیدا کردن شواهدی که افکار مثبت را تأیید می کنند.در یک فرصت مناسب به گذشته خود فکر کنید، خاطرات خود را مرور کنید دشواری را پیدا کنید که افکار مثبت شمارا تایید می کنند. برای اینکه این خاطرات را مجددا فراموش نکنید میتوانید آنها را یادداشت کنید.شناسایی ویژگیهای مثبتویژگیهای مثبت خود را پیدا کنید. آنها را در دفترچهای یادداشت کنید و در فرصتهایی که دارید آنها را مرور کنید.
تعیین موقعیتهای مربوط به ظهور افکار منفیاوقاتی را که معولا به عنوان راه انداز افکار منفی هستند پیدا کنید. در چنین اوقاتی خود را سرگرم نگه دارید. مثلا شروع به کار میکنید که به آن علاقمند هستید و بیشتر از افکار منفی توجه شما را به خود جلب می کنند. در این ساعات و موقعیتها کارهای کسل کننده که علاقهای به آنها ندارید را انجام ندهید.کمک از افراد متخصصدر زمینهای که مایل به فعالیت هستید از افرادی که در آن زمینه اطلاعاتی دارند کمک بخواهید. این کار به شما کمک خواهد کرد تا احتمال تجربه منفی و شکست را کاهش دهید. تجارب منفی اغلب تأییدی بر افکار منفی هستند.اصلاح روابط اجتماعیروابط اجتماعی خود را مورد بازبینی قرار دهید. برخی از افکار منفی ما به روابط نادرست اجتماعی مربوط میشود. عدم رعایت فاصله مناسب در روابط که به صورت چسبندگی و وابستگی زیاد به اطرافیان یا دوری و اجتناب از ارتباط با آنها دیده میشود اغلب افکار منفی را شدت میبخشد. رعایت تعادل و توازن در میزان روابط احتمال رشد و پرورش افکار منفی را کاهش میدهد.برقراری ارتباط با افراد مثبت اندیشاین گونه افراد براحتی قابل شناسایی هستند. روابط خوبی دارند، از فعالیتهای خود رضایت دارند، وقایع را به گونهای منطقی تجزیه و تحلیل میکنند و سعی میکنند جنبههای مثبت را بیشتر مورد توجه قرار دهند و از جنبههای منفی درس بگیرند. خود کنترلی خوبی دارند و اجازه نمیدهند در مقابل وقایع منفی شدیدا آشفته شوند و این افراد را شناسایی کنید و با آنها روابط اجتماعی برقرار کنید.هدفمند و با برنامه باشید.تعیین اهداف مشخص در زندگی و برنامه ریزی برای رسیدن به آنها بسیار مهم است. افراد هدفمند میدانند از زندگی چه میخواهند و گامهای مناسبی برای رسیدن به اهداف خود بر میدارند و در نتیجه احتمال شکست را که تقویت کننده افکار منفی است پایین میآورند. | ||
