خدایی به مهربانی همه‌ي مهرباني‌ها

وقتي حج آغاز مي‌شود و محرم مي‌شوي، دستور داده مي‌شود كه از مكه خارج شو! اين خود نشانه‌اي است كه مكه و كعبه، پايان راه نبوده و رسيدن به كعبه تمام حج نيست. خداوند مي‌فرمايد از مكه خارج شو و وقتي به شناخت و درك و شعور رسيدي، برگرد.

بايد به عرفات بروي. جايي كه به شناخت برسي. بايد بداني كه طرف حسابت كيست. بايد خداي خود را بشناسي. بايد بشناسي كه او تا چه اندازه قادر و توانا است و با اين همه توانايي، چه‌قدر مهربان و رئوف است. وقتي مي‌بيني كه با كوله‌باري از گناه و معصيت پاي در سرزمين عرفات گذاشته‌اي بايد بهتر و بيشتر خداي خود را بشناسي. مگر اين چه خدايي است كه با وجود اين همه بدي و گناهي كه در توست، تو را به اين سرزمين راه داده است. اگر در عرفات به شناخت نرسي، رفتن به مرحله‌ي بعدي حج چه معنايي خواهد داشت؟ اگر نداني كه بايد از چه كسي درخواست كني، چگونه ممكن است كه لب به سخن بگشايي؟ اگر به درستي صاحب‌خانه را نشناسي، اين ميهماني چه سرانجامي خواهد داشت و اگر ...

تمام فرصتي كه براي شناخت خواهي داشت، فاصله‌ي بين نماز ظهر و مغرب است. وقتي خورشيد غروب كند، بايد از سرزمين عرفات كوچ كني. بايد با شناختي كامل از آن‌جا خارج شوي. خداوند آن‌قدر مهربان و رئوف است كه براي رسيدن به شناخت، خيلي تو را اذيت نمي‌كند و فقط چند ساعت را كافي مي‌داند. تصور كنيد اگر قرار بود براي رسيدن به شناخت در عرفات چهل روز  يا بيشتر وقوف مي‌كردي، آن وقت چه مي‌شد؟!

از عرفات به مشعرالحرام مي‌روي. جايي كه بعد از رسيدن به شناخت، نوبت درك و شعور است. مشعرالحرام، يعني جايي كه بايد به شعور و درك برسي.

خدا فرموده است، اگر به اندازه‌ي يك فاصله‌ي نماز ظهر و مغرب به شناختي از من رسيدي، فقط به اندازه‌ي فاصله‌ي يك نماز صبح تا طلوع آفتاب، به آن فكر كن. آن را خوب درك كن. به شعور برس. ببين چقدر خداي مهرباني داريم. در حج در پي اذيت و آزار بندگانش نيست. چند ساعت شناخت و كمتر از ساعتي تفكر و تعمق و درك و شعور، همين و بس.

بعد از آن بايد به سرزمين مني وارد شوي. سرزمين آرزوها. شرايط به گونه‌اي است كه حاجيان بيش از دو روز در اين سرزمين مي‌مانند. ببين جقدر خداي مهرباني داريم. مي‌فرمايد كمتر از چند ساعت مرا بشناس. كمتر از ساعتي آن شناخت را درك كن. بعد از آن وارد سرزمين آرزوها (مني) شو و بيش از دو روز از آن كسي كه شناختيش، آرزوهايت را بخواه.

چه‌قدر اين خداوند مهربان و رئوف است. پاداش چند ساعت تفكر و تعمق را چند روز ماندن در سرزمين آرزوها قرار داده‌ است تا آرزوهايي كه پيش از اين در ذهنت محال مي‌نمود را از خداي قادر و متعال طلب كني.

و من در پايان لحظات ماندن در سرزمين مني به اين فكر مي‌كردم كه: "وقتي تمام آرزويت، حضور در سرزمين آرزوها بوده است، ديگر چه آرزويي براي طلب كردن باقي مي‌ماند."

شیطان در کمین است

صبح روز عيد قربان، زماني كه آفتاب طلوع مي‌كند، مي‌تواني از مشعرالحرام به سمت مني حركت كني. بايد به جنگ شيطان بروي؛ بايد او را از خود براني. بايد تا آن زمان شيطان خود را شناخته باشي تا بتواني از آن دوري بجويي. آن سنگ‌ها نمادي بيش نيستند و بايد بتواني مصداق حقيقي و واقعي شيطان را يافته باشي. شايد شيطان، پست و مقام باشد؛ شايد شيطان پول و ثروت و زيبايي و ... باشد؛ شايد شيطان شهرت و محبوبيت و ... باشد و شايد ...

سئوالي پيدا مي‌شود؛ مگر نه اين كه هنوز در لباس پاك و مطهر احرام هستي؟ مگر نه اين كه از عرفات برگشته‌اي و تمام گناهانت بخشيده شده است؟ مگر نه اين كه پاي در سرزمين آرزوها گذاشته‌اي؟ مگر در اين شرايط، شيطان جرات نزديك شدن به بنده‌ي خوب خدا را پيدا مي‌كند؟

پاسخ اين است: بلي؛ شيطان همواره در كمين است. حتي در لباس احرام؛ حتي بعد از بازگشت از عرفات. اين به ما مي‌فهماند كه حتي در لباس احرام نيز از شر وسوسه‌هاي شيطان در امان نبوده و نخواهيم بود و لازم است تا به صورت نمادين او را با سنگ از خود برانيم. وقتي از رمي جمره كبري برمي‌گردي و به شكرانه‌ي اين پيروزي و موفقيت و فائق آمدن بر وسوسه‌هاي شيطان، قرباني مي‌كني، از لباس احرام خارج مي‌شوي. از روز بعد بايد به سه شيطان سنگ بزني. يعني بيرون از لباس احرام، وسوسه‌هاي شيطان به مراتب بيشتر از قبل خواهند بود.

به هر شيطان، هفت بار سنگ مي‌زني؛ يعني ممكن است كه حتي اين شيطان رجيم، بر سر موضوع ساده‌اي، تا هفت مرتبه (كه مي‌تواند نماد بسيار باشد نه فقط عدد هفت) تو را وسوسه نمايد. به شيطان اول يا شيطان كوچك كه سنگ زدي، بايد به سمت شيطان وسطي بروي. شيطان كمي بزرگ‌تر مي‌شود. يعني هر چه قدر در برابر شيطان مقاومت بيشتر بكني، نماد اين شيطان نيز بزرگ‌تر مي‌شود و در حقيقت وسوسه‌هاي شيطانند كه بزرگ‌تر خواهند شد. فاصله‌ي بين اين دو شيطان نيز با پاي پياده كمتر از چند دقيقه است. اين نيز به اين معناست كه در زندگي، به فاصله‌هاي بسيار كوتاه، شيطان در كمين نشسته است و بايد از شر وسوسه‌هاي او به خداي مهربان پناه ببري. و باز هفت مرتبه راندن شيطان از خود. شيطان دوم را كه سنگ زدي، دوباره شيطاني بزرگ‌تر تو را به مبارزه مي‌طلبد.

اين تكرار، به اين معناست كه بيرون از لباس احرام، در زندگي روزمره، در تمام لحظات شيطان در كمين توست و هر بار براي يك موضوع ساده بيش از چند بار به سراغت مي‌آيد و از طرق مختلف سعي در وسوسه نمودن و توجيه نمودن تو براي انجام يك عمل شيطاني خواهد داشت.

هرچه‌قدر در برابر اين شيطان بيشتر مقاومت كني، او نيز به وسوسه‌ي تو بيشتر طمع مي‌كند و با حربه‌هايي بزرگ‌تر به سراغت مي‌آيد.

در قالب انجام دادن اين حركت عبادي و نمادين كه راندن شيطان از خود است، درس‌هاي بسياري نهفته است. عرفات جايي بود كه بايد خداي مهربان و كارهاي خدايي را به درستي مي‌شناختي، تا بتواني در جنگ با شيطان كارهاي خدايي و شيطاني را از هم تميز دهي.

اگر شيطان خود را به درستي نشناخته باشيم، در حقيقت فقط ريگي را به سنگي زده‌ايم و بس؛ بي‌آن‌كه شيطان در كمين نشسته را ديده باشيم.